چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۶/۱۹/۲۰۱۹
اذان صبح:۰۳:۲۷:۴۶ - اذان ظهر:۱۲:۴۱:۵۹ - اذان مغرب:۲۰:۲۶:۲۱
بجنورد
۳۰° c

آیا تمایل دارید در کانال عصر عضو شوید؟

سرویس اجتماعی | کد خبر: ۶۰۲۸۶
تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۲/۲۲ - ساعت ۱۰:۴۱

دفاع از حرم کهنه پاسدار نمی خرد؟

پاسدار است وبه رغم سال ها دوری از لباس مقدس پاسداریش، هنوز هم آماده برای دفاع وحفاظت از ارزش هاست.

به گزازش اترک نیوز به نقل  پایگاه خبری فاروج، دفاع با واژه پاسدار گره خورده است، این را پاسداری می گوید که در آذرماه 1324 در روستای خیرآباد از توابع شهرستان فاروج  به دنیا آمده ودر فراخوان نیرو برای سپاه، در سال 58 اعلام آمادگی کرده با این پیش شرط جالب، که سپاه به آنها تعهد بدهد، 15 روز برای نظام فعالیت کنند و15 روز برای  تامین معاش خانواده بدون دریافت ریالی به عنوان حقوق.

غلامرضا مهربان، سرهنگ بازنشسته سپاه این روزها،  بیشتر وقتش را پای  خبرهای رادیو وتلویزیون از دلاوری های مدافعان حرم می گذراند، آماده است که دوباره لباس رزم بپوشد و(وقتی همسرش می پرسد، تو دیگر به درد جنگیدن نمی خوری)، با لبخند می گوید، قرار نیست فقط اسلحه بدوش بگیرم، کارهایی که در توان یک پیرمرد باشد انجام می دهم.

کهنه پاسدار فاروج

دهه 60 برای این پاسدار با خاطرات روزهای سخت کردستان رقم خورده آن زمان که واژه هایی مثل کومله و دموکرات ها و... به گوش می رسید، همان روزهایی که راه رفتن در کوچه وخیابان کردستان، تنهایی برابر با مرگ حتمی بود، 2 وماه ونیم در کردستان جنگید ووقتی به او اعلام شد، ماموریت شما دفاع از کشور در مقابل عراق است با تیپ 21 امام رضا پا به عرصه های دفاع از کشور گذاشت.

همه روزهای جنگ برای او سرشار از خاطره های از دست دادن همرزمان وبه دست آوردن عزت وافتخار برای انقلاب است.

سرهنگ مهربان، از کارون به عنوان کتابی سرشار از خاطره ویادها نام می برد وبه شب هایی اشاره می کند که گروهی برای کاشتن مین از روی کارون عبور می کردند.

در یکی از همین شب ها، قایق پلاستیکی در وسط کارون، سر ناسازگاری می گذارد وپایش را در یک کفش می کند، که خسته ام واز اینجا تکان نمی خورم، همه دستور بعدی را می دانستند، ماندن در آن شرایط مساوی با لو رفتن برنامه ها وبه شهادت رسیدن بسیاری از رزمندگانی بود که پشت سر، این  ماموریت را پشتیبانی می کردند، یا باید همه مین ها را به قعر کارون می سپردند وخودشان را به آب وتا ساحل شنا می کردند ویا....

کهنه پاسدار فاروج

دست ها به آسمان بلندشد وبی شک در مقابل قدرت آسمانی رزمندگان، قایق پلاستیکی یارای مقاومت نداشت وهمانطور که بی مقدمه ایستاده بود، راه افتاد تا 6 رزمنده داخل آن، بتوانند ماموریتشان را انجام دهند.

می گفت: آنجا که بودیم خیالمان از پشت جبهه راحت بود، زنانمان با ایمان راسخشان، دست به آسمان، فرزندانی تربیت می کردند که اگر پدر برنگشت، پسر معبرهای جدید را فتح کند.

تازه انقلاب شده بود، زندگی راحت نبود، 5، 6 بچه قد ونیم قد وزنان جوانی که تجربه بسیاری از کارها را نداشتند وحالا در نبود مردهایشان باید هم مادر می بودند وهم پدر، وبه حق، چه خوب حق پاسداری از حریم خانواده را آنان ادا کردند.

پاسدار است اما می گوید، پاسداران واقعی زنان جامعه بودند، که یک دستشان به گهواره بود ویکی به بافتن کلاه و ودوختن لباس برای رزمندگان ، مطمئن بود که سهم زنان درانجام  وظیفه پاسداری آنها بیشتر اگر نبود، بی شک کمتر هم نیست.

در روزهای سخت نزدیک به آزاد سازی خرمشهر در 30 کیلومتری این شهر مشغول دفاع بود، خبر آزاد سازی خرمشهر را هم در همان نقطه شنیده بود وسجده شکر به جا آورده بود.

کهنه پاسدار فاروج

همان روزها بود که او هم سهمی از جنگ برای همیشه برداشت، مسئول دسته بود وباید مراقب 23 رزمنده می شد تا از فرط خستگی در سنگرها خوابشان نبرد ودشمن غافلگیرشان نکند.

از این سنگر به آن سنگر فقط می دوید ومدام موارد لازم را گوشزد می کرد.

 دشمن بعثی هم حسابی پذیرایی می کرد ترکشی به زمین نخورده، بعدی از راه می رسید، از زمین وآسمان آتش می بارید، تازه به یکی از سنگرها رسیده بود ودر حال خوش وبش با رزمندگان داخل سنگر بود که در یک لحظه خون از زانویش فواره زد، یکی از ترکش ها به زانویش اصابت کرده بود ودیگر چیزی نفهمید،  در بیمارستان صحرایی وامکانات محدود آن، فقط تا صبح، با کمک های اولیه، زنده نگهش داشتند تا به بیمارستان اهواز منتقل شد، یک هفته آنجا مداوا ادامه داشت اما بعد برای درمان بیشتر به بیمارستانی در تهران منتقل شد و40 روز بی آنکه خانواده از شرایط او اطلاع داشته باشند بستری شد.

چند ماهی بعد از مرخصی از بیمارستان آنهم با آتلی بسته شده از مچ پا تا بالای ران در شهرشان ماند اما بعد از بهبود دوباره به جبهه برگشت.

کهنه پاسدار فاروج

او از عاشورای کربلای جبهه ایران هم گفت، از اینکه تاریخ در جبهه های ایران تکرار شد، به رزمندگان اعلام شد، هر کس می خواهد می تواند به خانه وکاشانه اش برگردد، این دفاع مشخص نیست تا کی باید ادامه پیدا کند و..

 او هم، مثل خیلی از پاسداران تا پایان جنگ ماند.

جنگ هم که تمام شد، 2سال در ماموریت دفاع از مرزهای شرقی کشور بود، اینبار در میدان مبارزه با اشراربایددر خط دفاع از مرزها می ایستد.

در بین صحبت هایش مدام از همسرش گفت که در همه نبودن هایش، بود وبا همه سختی ها جنگید.

زهرا تقوایی مقدم همسر این پاسدار وخواهر شهید حسین تقوایی مقدم، نخستین شهید مدفون شده در گلزار شهدای فاروج واز سنگرسازان بی سنگر است.

او هم از همه روزهایی گفت که در اضطراب واستغاثه وگریه ودعا گذشت.

از روزهای بیقراری بچه هایی که ماهها پدرشان را ندیده بودند ودیگر با پدر غریبی می کردند.

از 40 روز بی خبری گفت که هم باید در غم از دست دادن برادر سوگوار می شد وهم مادر همسرش را دلداری می داد که اتفاقی نیفتاده وپسرش بر می گردد.

این بانو گفت: هرجا خلوتی می یافتم عقده خالی می کردم، چشم هایم لو می داد که گریه کردم اما، هربار که می پرسیدن، چرا؟ می گفتم دلم برای برادرم تنگ شده، نگران دختر 7 روزه اش هستم که هیچ وقت روی پدرش را ندید  و... با این حرف ها، سعی می کردم کسی از این بی خبری ها اطلاع نیابد.

خواهر شهید تقوائی مقدم گفت: کم کم پچ پچ ها زیاد شد، رزمندگانی که از جبهه، مجروح برمی گشتند هربار خبر جدیدی می دادند تا اینکه 3 روز قبل از برگشتن همسرم، 3پاسداربه خانه مان آمدند واعلام کردند که همسرتان مجروح شده اما چیز مهمی نیست ودر حال برگشت به فاروج است.

عین همین خبر از سوی یک رزمنده به مادر همسرم در روستای خیرآباد ر سیده بود، او نگران از اینکه من خبردار شوم ومن نگران از اطلاع یافتن او، دائم در حال پنهان کاری بودیم وهر دو مردد که آیا واقعا مسئله مجروحیت است یا باید منتظر جنازه باشیم.

این بانو افزود: بعد از 40 روز بی خبری، همسرم با دو عصا وپای کاملا آتل بسته شده  آمد، اما خیلی دوام نیاورد وبا بهبودی نسبی که حاصل شده دوباره به جبهه برگشت.

او گفت: آن روزها، همه خانواده ها چشم انتظار بودند پس حال همدیگر را خوب درک می کردیم وانگار همه منتظر بودیم، هر روز در یک کوچه حجله می بستند و قاب عکس جوان رعنایی را روی حجله جا می گرفت، ما سال ها شاهد چشم انتظاری مادران شهدا واسرا بودیم.

این بانو افزود: هنوز هم مثل دیروزهایی که برای ما خیلی دور نیست چشم انتظاریم وحال همه مادران وهمسران وخواهران مدافعان حرم را می فهمیم وشب وروز دست به آسمان برای پیروزی پاسدارن حرم دعا می کنیم.

خوانندگان محترم سایت خبری تحلیلی عصر اترک، شما می‌توانید سوژه های خود را به برای ما ارسال کنید تا پس از تأیید با نام شما در سایت و کانال عصراترک درج شود.

شماره تماس با سایت خبری تحلیلی عصر اترک:

058-32230729 - 058-32288068

ارتباط با سردبیر سایت در پیام رسان تلگرام

ارتباط با سردبیر سایت در پیام رسان سروش

آدرس پست الکترونیکی: info@atraknews.com


با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر
پایگاه خبری تحلیلی عصر اترک